جستجو

قبلی





بعدی
تاریخ انتشار  :  10:13 صبح ۱۳۹۲/۶/۳
تعداد بازدید  :  1899
Print
   
حسین شرفخانلو
اشتباه می‌کنید! من زنده‌ام

کتاب «اشتباه می‌کنید! من زنده‌ام: کتاب علی شرفخانلو» در مجموعه «از چشم‌ها» به نگارش درآمده و منتشر شده است.نویسنده کتاب، حسین شرفخانلو، فرزند شهید است و این کتاب را با مشاوره مریم برادران، نویسنده و داستان‌نویس به پایان رسانده است.

«اشتباه می‌کنید! من زنده‌ام»


کتاب «اشتباه می‌کنید! من زنده‌ام: کتاب علی شرفخانلو» در مجموعه «از چشم‌ها» به نگارش درآمده و منتشر شده است.نویسنده کتاب، حسین شرفخانلو، فرزند شهید است و این کتاب را با مشاوره مریم برادران، نویسنده و داستان‌نویس به پایان رسانده است.

نویسنده کتاب «اشتباه می‌کنید! من زنده‌ام: کتاب علی شرفخانلو» به روایت خاطرات پدرش از نگاه مادر، برادر و دوستان او مانند اسماعیل جبارزاده، پرویز زاهد، رحیم عدالت‌فر، شیخ نورعلی حسن‌زاده، سیف‌علی اسدلو، علی یوسفی، حسن پیری، یوسف کربلای خلیلی و جعفر فیروزی پرداخته است.

این کتاب با مقدمه فرزند شهید و در دل‌های او از نبود پدرش در سال‌های کودکی و امروز او آغاز می‌شود.
«اشتباه می‌کنید!من زنده‌ام: کتاب علی شرفخانلو» همزمان با برپایی بیست‌وششمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران چاپ و در غرفه روایت فتح عرضه شد.

این کتاب در قطع رقعی و 150 صفحه با شمارگان 3300 نسخه و بهای 64 هزار ریال از سوی روایت فتح منتشر شده است.
نویسنده کتاب در بخشی از سایت اینترنتی خود نوشته است:

مفتخرم که اولین اثر ِ چاپیِ مستقل‌ام هم‌زمان با ایام سی‌اُمین سال‌گردِ شهادتِ شهیدمان و به نام نامی او به زیور طبع آراسته شد.

مفتخرم که لایق نوشتن از "او" و از "خط و خال و ابرو" شدم. مفتخرم که در دوازده روایتِ ناب از چشم‌هائی که پدرم را دیده‌اند، نقشِ تصویر ِ مردی را کشیدم که سترگ بود و سترگ هست و سترگ خواهد بود. "اشتباه می‌کنید! من زنده‌ام" عنوان کتابی است در باب حیات طیبه و شهادت پدرم، علی آقای شرفخانلو که توسط انتشارات روایت فتح در 26اُمین نمایش‌گاه بین‌المللی کتاب تهران در شبستان عمومی، راه‌رو 22 غرفه‌ی 28 عرضه شده و حقیر مشتاق نظر توجه دوستانی است که کتاب را می‌خوانند و با شهیدِ سعیدمان بیش‌تر مأنوس می‌شوند.

برشی از کتاب "اشتباه می‌کنید! من زنده‌ام"



فصل اول؛ روایت سوم: علی از چشم مادر
یک شب یکی از هم‌جلسه‌ای‌هایش را گرفته بودند. علی آن شب دیرتر از همیشه آمد خانه. خودش که چیزی بروز نداد، ولی فردایش دیدم مادر محمود، همان که بازداشتش کرده بودند، آمد در خانه‌مان که من پسرم را از شما دارم و وقتی دید من هاج و واج دارم با تعجب نگاهش می‌کنم، تعریف کرد که دیشب وقتی علی شنیده محمود را گرفته‌اند، با رفقایش رفته جلوی شهربانی بسط نشسته، که یا باید رفیق ما را آزاد کنید یا این‌که ما تا صبح این‌جا می‌نشینیم. شهربانی هم آن‌روزها آن‌قدر گرفتاری ریز و درشت داشت که دنبال دردسر دیگر نباشد و سر سماجتی که از علی و رفقایش دیده بود، محمود را با گرفتن تعهد آزاد کرده بود. این اولین باری بود که من و پدرش در جریان مستقیم کارهایش قرار می‌گرفتیم. شب که آمد و دید خُلق پدرش تنگ شده، نشست روی دوزانو و از کارهایی که می‌کرد و امام و حرف‌هایش برای‌مان گفت.

گفت امام گفته هر کس در این راه جانش را از دست بدهد، مثل کسی است که شهید شده باشد و اگر زخمی بردارد، با هر قطره‌ی خونش، خدا گناهی از گناهانش را پاک می‌کند و اگر حتا چیزیش نشود، اجرش پیش خدا محفوظ است. پدرش چیزی نگفت، ولی معلوم بود نگران علی است و مثل هر پدر دیگری دلواپس است پسر عزیزکرده‌اش طوری نشود.


نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

Designer: MEMET Khakifirooz, memet.co@gmail.com | hoze honari sazman tabliqat islamic, negar co., tehran.
کلیه حقوق مادی و معنوی این پایگاه اطلاع رسانی متعلق به حوزه هنری آذربایجان غربی می باشد.

تمامی حقوق این سایت متعلق به حوزه هنری استان آذبایجان غربی می باشد | نقشه سايت
>