جستجو

قبلی





بعدی
تاریخ انتشار  :  11:56 صبح ۱۳۹۲/۵/۲۹
تعداد بازدید  :  3420
Print
   
شهید
اسكندر نعمتی

شهید اسكندر نعمتی گزنق در سال 1319 در یكی از روستا های ارومیه به نام «عیبلو» دیده به جهان گشود. مادرش خوشقدم و پدرش غلام بعد ها به ارومیه مهاجرت كردند و شهید در سال 1338 در ارومیه دیپلم خود را گرفت .

اسكندر نعمتی 
 

شهید اسكندر نعمتی گزنق در سال 1319 در یكی از روستا های ارومیه به نام «عیبلو» دیده به جهان گشود. مادرش خوشقدم و پدرش غلام بعد ها به ارومیه مهاجرت كردند و شهید در سال 1338 در ارومیه دیپلم خود را گرفت .

در سال 1348 ازدواج كردیم و با هم در دور افتاده ترین دهات این شهر مشغول تدریس شدیم. و دوری از شهر بهترین فرصت بود كه من از معلومات دینی و سیاسی ایشان بیشترین استفاده را ببرم . او در ضمن شغل آموزگاری شبها نیز به فعالیت های سیاسی و مذهبی خویش می پرداختند و كلاس های قرآن و نهج البلاغه در زمان خفقان رژیم تشكیل داده بودند. روزهای آخر هفته نیز در منزل خودمان در حدود چهار كلاس قرآن داشتند و برای بیشتر جوانان این شهر درس دینی و ایمان و مبارزه با كفر می آموختند و خود نیز علوم دینی یاد می گرفتند. 

شهید نعمتی در سال های 1338 و 1339 در شهرستان سلماس تشكیلاتی برای مبارزه با رژیم ترتیب می دهد و اقدام به چاپ شب نامه و اعلامیه در سطح شهر سلماس می نماید. 

بعد ها دو تن از یاران ایشان به نام های سلطان زاده و سوره ای در جمع تشكیلات نقشه ترور شاه را می كشند و جهت اجرای این طرح به مشهد می روند كه متأسفانه با ساواك و پلیس درگیر شده و دستگیرمی شوند پس از یك سال حبس آزاد و دوباره مشغول فعالیت می شوند كه در درگیری با پلیس در شهر تهران به شهادت می رسند. بعد از این واقعه شهید نعمتی تحت تعقیب ساواك بود و بارها دستگیر و شكنجه شده بود.  

شهر های پیرانشهر و مهاباد شاهد هجرت و فعالیت ایشان در این شهرها می باشد. در آن ایام شهید آیت الله مدنی ، شهید آیت الله اشرفی اصفهانی و آیت الله مكارم شیرازی در شهرستان مهاباد در تبعید بودند و شهید این فرصت را مغتنم دانسته و از محضر آنان استفاده نمود.  

در سال 57شهید نعمتی و دوستانش شهید یوسف پزشكیان و برادرش كه الان وزیر بهداشت می باشد نمایشگاه كتاب و عكس از جنایات رژیم برگزار نمودند و این نمایشگاه را به اشنویه ، پیرانشهر ، مراغه ، نقده و مهاباد هم بردند. 
پیروزی انقلاب از آرزو های شهید بود كه به قول همسرشان یك نفس راحتی می كشد و می گوید من به آرزویم رسیدم . اما برای حفظ آن باید بكوشیم. 

شهید نعمتی با سقوط مراكز نظامی و انتظامی شهر مسؤولیت شهربانی را به عهده می گیرند و در دستگیری فرماندهان لشگر و ژاندارمری و چند تن از افراد اصلی ساواك و فرستادن آنها به تهران نقش مؤثری داشت. 

در تشكیل اولیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، شهید نعمتی جزو نفرات اول بوده و با چند تن دیگر از دوستانش واحد اطلاعات سپاه ارومیه را به عهده می گیرد. 

كم كم گروهك های ضد انقلاب آشوب های خود را در ارومیه و مناطق كردنشین آذربایجان غربی آغاز كردند كه شهید در عملیات هایی كه علیه آنان صورت گرفت فعالانه شركت داشتند. 

او فرماندهی بود كه جلوی همه راه می افتاد. در قضیه آزاد سازی مهاباد ایشان پیشاپیش گروه در یك استیشن حركت می كرد كه درهای استیشن را  باز كرده بودند و خودشان در عقب ماشین با یك كلاشینكف نشسته بود. در چند كیلومتری سه راه نقده با یك گروه از ضد انقلاب درگیر شدیم كه همه با درایت این بزرگوار به هلاكت رسیدند. شب بعد از رسیدن نیروهای اسلام به مهاباد، حملات شدیدی به ما شد كه شهید نعمتی با بچه صحبت می كرد و به آنها روحیه می داد و گاه گاهی هم پشت تیربار می رفت و شلیك می كرد. بالاخره پس از چند روز اشرار مجبور به ترك مهاباد شدند.   

در جریان حمله گروهك ها به پادگان ارومیه همكاری نزدیك با آقا مهدی باكری می نماید. بعد ها به علت مشكلاتی كه در سپاه ارومیه پیش می آید به سپاه تبریز و دادستانی دادگاه تبریز می رود و مدتی هم در آنجا مشغول می شود و به دستانش می گفت : زمین خدا برای خدمت وسیع است. 

شهید چهره مردمی و اجتماعی داشت و برای خدمت به آنان سر از پا نمی شناخت. بارها نفرت خود را از آن هایی كه می خواستند سیاست را از دین و دین را از سیاست بگیرند ، ابراز می نمود. وی در سخاوتمندی به مولای خود اقتدا نموده و از باغ انگوری كه داشت انگور چیده و شب ها به خانواده فقرا می برد. همسرشان نقل می كنند كه روزی شهید از كار روزانه خیلی خسته شده بود به ایشان گفتم كمی استراحت بكنید و ایشان فرمودند: آنقدر استراحت خواهم كرد كه حساب ندارد. بگذارید این چند روزی كه از عمرم مانده است در راه انقلاب تلاش نمایم . 

ایشان به وقت اهمیت بسیار می داد و به ما می گفت فرصت ها را بیخودی از دست مده، یادم هست یك روز برای بچه ها بلوز بافته بودم ، وقتی كه نشان ایشان دادم و پرسیدم كه خوب بافته ام گفت : خیلی خوب است ولی ای كاش به جای این دو سه كتاب می خواندی ، بلوز را می شود از بیرون خرید. 

با شروع جنگ تحمیلی برای حفظ و حراست از كیان جمهوری اسلامی شهید نعمتی نیز مدتی به منطقه آبادان می رود . پس از بازگشت اقدام به تشكیل ستاد امنیت مدارس (دانش آموزی سپاه) می نمایند و در واحد حراست اداره كل آموزش و پرورش و دادگاه انقلاب شروع به خدمت می نماید.   

شهید ارادت ویژه ای به حضرت امام داشت و خود را وقف ولایت فقیه نموده بود و در وصیت نامه خود نیز به آن اشاره نموده است.

یك روز در خدمت شهید رضا وفایی صحبتی از حال مزاجی حضرت امام شد . ایشان بلافاصله گفتند خداوند مرا یك روز بدون امام زنده نگه دارد و قبل از امام مرا از این دنیا ببرد و چنین هم شد.   

همرزمش از آخرین ساعات شهید و ارادت او به سپاه می گوید : 
صبح روز شهادت در مسیر جاده حاج عمران صحبت از سپاه شد . چنان با عشق و هیجان ارادت خود را به سپاه اعلام كرد و گفت : كه جدایی من از سپاه مثل جدایی فرزند از مادر است و وصیت كرده ام مرا با لباس سپاه دفن و كفن نمایند. در آن لحظه اشاره ای به شهادت خود داشت ، وقتی گفتم اگر مجروحی نداشته باشیم با این آمبولانس خالی برمی گردیم، فرمودند نه ، مرا بر می گردانید. وقتی به محل چشمه شهدا رسیدیم. گفت نگهدارید آبی از این چشمه بنوشیم و با حالتی خاص گفتند جلوتر بهتر از این ها هست و از آن ها می خوریم. تا اینكه در ظهر هشتم مرداد ماه 1362 دقیقاً به هنگام اذان ظهر با اصابت تركش خمپاره ای به شهادت می رسند. 

از این شهید 2 پسر و 3 دختر به یادگار مانده كه طبق وصیت شهید تحت تعلیم مادر در راه اسلام می كوشند. 

فراز هایی از وصیت نامه شهید كه یك روز قبل از شهادتش نوشته بدین قرار است : 
…خدایا با شرف ترین مردن را به ما روزی فرما . دنیای ما دنیای مبارزه حق و باطل است بنا به فرموده حضرت امام صادق (ع) اگر در صف حق نیستی حتماً باطلی ، راه سومی وجود ندارد. از آنجایی كه خداوند وعده پیروزی را به حق و حق پرستان می دهد لاجرم حركت هر انسان حقیقت خواه باید بر این مسیر و بر این اساس استوار باشد .

… ای ملت مسلمان و جانفشان ایران بر شماست كه تقوا پیشه كنید و گوش به فرمان ولایت فقیه زمانمان آیت الله العظمی امام خمینی كه خدا با وجود ایشان بر ما منت نهاده و هر گاه تا آخرین نفس خود شكرگزارش باشیم ، باز هم یك هزارم ، ادای شكر ننموده ایم  و اگر ارزش و قدرش را نشناسیم ، آن چنان به عذاب دچار خواهیم شد كه آیندگان بر ما بگریند. 

سلام مرا به رهبرم برسانید و به او بگویید ما هیچ وقت منحرف نبودیم . ما را چنین تهمتی زدند . ما به روحانیت مبارز ارج می نهیم و همیشه دنبال روشان بودیم و خواهیم بود. 

و اما به خانواده توصیه می كنم قبل از هر كار خدا را فراموش نكرده و مراعات حلال و حرام خدا را بكنید. بر همسرم فرض است نسبت به تربیت اسلامی آنها اقدام نماید و شخصاً ناظر اعمال آنها باشد و نگذارد كه از جاده اسلام خارج شوند. 


پی نوشت ها :
   -  دلير خويي، عزيزه (همسر شهيد)، دفترچه كنگره بزرگداشت سرداران شهيد آذربايجان 
   -  صمدي ، محمدعلي ، پرونده كارگزيني شاهد
   -  پرونده كارگزيني شاهد
   - صمدي ، محمدعلي ، همان
   - جوانمرد، كريم ، همان 
   - دلير خويي، عزيزه (همسر شهيد)، دفترچه كنگره بزرگداشت سرداران شهيد آذربايجان
   - رنجدوستي ، محمدتقي ، همان 



نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

Designer: MEMET Khakifirooz, memet.co@gmail.com | hoze honari sazman tabliqat islamic, negar co., tehran.
کلیه حقوق مادی و معنوی این پایگاه اطلاع رسانی متعلق به حوزه هنری آذربایجان غربی می باشد.

تمامی حقوق این سایت متعلق به حوزه هنری استان آذبایجان غربی می باشد | نقشه سايت
>