جستجو

قبلی





بعدی
تاریخ انتشار  :  23:56 عصر ۱۳۹۱/۳/۱
تعداد بازدید  :  1831
Print
   
توحید اصغر زاده
لحظه شهادت| خیمه‌های عاشورایی

در اين لحظات بود كه همه ي خشكي­هاي روزگار، شتابان به سوي كربلا راه می­افتند و سيراب بر­می­گردند. لب­ تشنه­ها­ی حسینيه­ی داخل آمبولانس، با نوحه ی آغام ای وای آغام ... دشت های مهاباد را به سمت دشت کربلا می­رانند و کربلایی می­شوند ...

... به سياق هر سال، خيمه­هاي عاشورايي، در مقابل مسجد مهدي القدم اروميه برپا شده بود. با پاهاي برهنه، گِرد خيمه­ها مي­گشت و بحر طويل عباسي را با صداي حزن انگيز مي­خواند.

 عزاداران حسيني با اشك و ناله شان، او را همراهي مي­كردند، هر كس نذري داشت به خيمه ها، سنجاق مي كرد و با گريه و زاري     زنجير­زن ها به توسل مي­نشست.
آفتاب ­به­ وسط­آسمان­ مي­رسيد، ­به­رسم­مرسوم، بايد خيمه­ها را آتش­ مي زدند. مدّاح با سينه‌ی سوخته، چنان يا حسين، سرمي داد كه همه، خون مي­گريستند. بچّه ها نيز سر در گريبان مادرانشان، مي بردند.
- مصلحت الهي بر اين بود كه نتوانم در هيئت باشم، چه بسا خدا خواسته در عاشوراي امسال خيمه جانم را در راه حسين به آتش بكشانم چه مي‌شود گفت!

رزمنده مجروح را روي­ سينه­اش جابجا مي­كرد ومي­گفت: با من، همخواني مي كني ؟
.... اي حسين ­ اي سرور و سالار ... آغام اي واي آغام ...

صداي او و نفس هاي خسته‌ی چند مجروح، كابين آمبولانس را به يك حسينيه­ي كوچك تبديل مي­كردند و آمبولانس، رام­تر شده ، دوباره راه مي­افتد و از كانال كنار جاده، صدای تفنگ‌ها، در­مي­آيند .

 گرگ­هاي بيگانه با آتش كينه، مركب­ خسته­ي رزمندگانِ مجروح را شروع مي­كنند به دريدن.

در اين لحظات بود كه همه ي خشكي­هاي روزگار، شتابان به سوي كربلا راه می­افتند و سيراب بر­می­گردند. لب­ تشنه­ها­ی حسینيه­ی داخل آمبولانس، با نوحه ی آغام ای وای آغام ... دشت های مهاباد را به سمت دشت کربلا می­رانند و کربلایی می­شوند ...

 


نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

Designer: MEMET Khakifirooz, memet.co@gmail.com | hoze honari sazman tabliqat islamic, negar co., tehran.
کلیه حقوق مادی و معنوی این پایگاه اطلاع رسانی متعلق به حوزه هنری آذربایجان غربی می باشد.

تمامی حقوق این سایت متعلق به حوزه هنری استان آذبایجان غربی می باشد | نقشه سايت
>